پایگاه خبری، تحلیلی استان خوزستان www.atrkaroon.ir

امروز: 13 تیر 1401 ساعت: 5:11 ب.ظ

یادداشتی به قلم عباس علوانی/عکسی از عکاس ملاثانی

خوزستان"عطرکارون"صبح روزیکشنبه۱۴۰۰/۷/۱۸ قرار بود طبق درخواستی که چند تن از شهروندان داشتندبازدیدی از چند خیابان شهر داشته باشم ،خودم را مهیای رفتن می کردم که متوجه شدم چند تماس بی پاسخ از حاتم حمیدی(عکاس)دارم .(گوشی در حالت سکوت بود)...

خوزستان”عطرکارون”صبح روزیکشنبه۱۴۰۰/۷/۱۸ قرار بود طبق درخواستی که چند تن از شهروندان داشتندبازدیدی از چند خیابان شهر داشته باشم ،خودم را مهیای رفتن می کردم که متوجه شدم چند تماس بی پاسخ از حاتم حمیدی(عکاس)دارم .(گوشی در حالت سکوت بود).
(حاتم اولین وقدیمی ترین عکاس شهر بود.)
وقتی تماس گرفتم ایشان و کسبه (خیابان اسفند)شدیدا” از اوضاع پیش آمده درخیابان به جهت بیرون آمدن فاضلاب و پرشدن خیابان شاکی بودند.
باایشان اندک صحبتی کردم و سریع خودم رابه محل رساندم ،با مشاهده ی اوضاع بدون توقف ،ابتدابا حاج سرحان تماسی داشتم و گفتم تشریف بیاورید تاباهم پیگیر موضوع شویم و سراغ مهندس سید کریم موسوی مدیریت محترم اداره ی ابفا رفتیم و بااقدام فوری دوستان مشکل حل شد ،بعد از نشست مختصری که با آقای موسوی داشتیم ،به خیابان اسفند سری زدیم و شاهد رفع مشکل بودیم که توسط پرسنل خدوم ابفا انجام گرفته بود ،الحمد لله کسبه ی محل هم رضایت وآرامش نسبی در چهره هایشان نمایان بود.
با کسبه خوش وبش می کردیم که یاد توصیه ی دکترلفته منصوری دریکی از نوشته هایشان به مناسبت پخش تصاویر آرشیوی حاتم حمیدی که اتفاقا برای قدیمی ها خیلی جالب توجه بود، افتادم که(شورای شهر سری به حاتم بزنند ).
به مهندس عامری گفتم سری هم به حاتم در محل کارش بزنیم.
از پله های چوبی که ساخت دست بودند بالا می رفتیم وصدای ویز ویز چوبها را شنیدم حس قشنگی به من دست داد، حسی که ذهنم را آماده ی دیدن و وارسی جایی متفاوت می کرد.
دراتاقک نیز چوبی بود و باز هم ساخت دست، وارد که شدیم بااستقبال گرم حاتم روبرو شدیم ومارا به اتاق انتظار مشتریان ،که نقطه ی عطف تفاوت انگاری این قوه ی تخیل عکاس خوش ذوق ما بود راهنمایی کرد.
اتاقک گلی کوچک به ابعاد تقریبا ۵×۳که با بوریا مسقف شده وگلیم و نمدی فرشش بود.
سمت چپ ما ودر کنار درب ورودی ،تابلوی نقاشی قشنگی از دوپیرزن بالباس محلی خیلی جلب توجه می کرد.
سمت راست اما وسایل قدیمی و قشنگی جانمایی شده بود ،از کوزه ی آب و دوغ گرفته تا تفنگ و منقلی که به راه بود.
در گوشه بالای منقل رادیویِ قدیمیِ قشنگی معلق شده بود.
چای لیمویی و قهوه ی گرمی تناول کردیم و غرق در خاطره ها و ول انگاریهای ذهنم رفتم که رفتم.
برایمان از اولین عکسی که گرفته بود گفت.
از چگونگی تلاش برای به ثمر رساندن اولین عکسش و رنجهایی که در رفت وامد در مسیر اهواز داشت گفت .
برایمان از تلاش برای اولین پخش زنده کردن مراسم محرم(روضه خوانی ملایابر وپخش در تلویزیونها ومنازل آن زمان گفت ).
بیشتر از آنکه خاطراتش جذاب باشد، لحنی که همراه با ذوق و شور بود ،جلب توجه می کرد.
عشق و علاقه ی ایشان به عکاسی تمامی ندارد.
در انتها عکسی از ما گرفت به یادگار، و او ماند و عکسها و عشقی که ابدی می نمود.
در اخر از ایشان خواستم، یکبار هم که شده اجازه دهد، اینبار بنده عکسی از او بگیرم .
ایشان نیز با کمال میل قبول کردندو عکس فوق را از ایشان گرفتم.

برگرفته از دفتر خاطرات عباس علوانی، باعنوان
((روزمرگی های دوران خدمت))

 سکینه فرهادیان بابادی

سکینه فرهادیان بابادی

مدیر مسئول و صاحب امتیاز

Share on telegram
Share on whatsapp
Share on facebook
Share on twitter

http://atrkaroon.ir/?p=27187

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار

پربازدیدترین اخبار